جشن عروسکی
چهارشنبه توی مهد پسرم جشن بود و هر کس باید خودش را شکل هر چیزی درست میکرد پسر منم شد اقا ببر ...
نویسنده :
مامانم
15:17
بدون عنوان
کوچولوی ما خیلی زودتر از انتظار به دنیا اومد در ساعت 12شب دو شنبه در 35 هفتگی به دنیا اومد ...
نویسنده :
مامانم
12:58
بدون عنوان
امسال تابستون عجب تابستونی بود همش برای پسرم اتفاق های بدی افتاد و شکر خدا ختم به خیر شدش از اول تابستان دست بچم با فندک ماسوخت بعد جاش هنوز خوب نشده بود که انگشتش لای در ماشین اومد و ناخنش افتاد وای چه روز بدی بود تازه خوب شده بود که رفتیم مشهد و داشت بازی میکرد که سرش خورد به دیوار و مثل شیر اب خون می امد و بردیم بیمارستان و بخیه زدیم وقتی که فکرش را میکنم دیوونه میشم باز هم شکر خدا ....................... چند روز پیش بود که دستم خورد به چشمش که اول یک گریه کوچولو کرد و بعد از حال رفت گفتم خدا مرگم بده چی شد که بغلش کردم و اب دادمش بهتر شدش وای خدا خودش ختم به خیر کند که دیگه مشگلی پیش نیا...
نویسنده :
مامانم
10:10
عسل مامان
این روزا کارش شده شستن دوچرخه اش و اب بازی کردن صداش زدم و میگم امیرصدرا این قدر دوچرخه ات را نشور زنگ میزنه و خراب میشه بعدامیر صدرا هم میگه مامان چه جوری زنگ میزنه دوچرخه من که زنگ ندارد ...
نویسنده :
مامانم
10:09
حرف شیرین
از وقتی که از کربلا برگشتم امیر صدرا با نام مامان کربلایی صدایم میکند الهی قربونت برم من ...
نویسنده :
مامانم
16:02
حرفی شنیدنی
امروز صبح برای رفتن به مهد اماده شد و رفتیم توی حیاط همین طور که داشتیم میرفتیم امیر صدرا گفت مامان یک ملخ رفت نزدیک در خانه گفتم ملخ ؟ رفته بود زیر دمپایی تا دمپایی را حرکت دادم دیدم یک بچه مارمولک است گفتم این که مارمولک است نه ملخ امیر صدرا خلاصه شانسمون گرفت و بابای مهربونم از راه رسید و حسابش را رسید بعد امیر صدرا میگه مامان این مثل اسکار است مگه نه ؟ ...
نویسنده :
مامانم
9:55
بدون عنوان
سلام خدمت همه ی دوستان و پسر گلم امیدوارم سال خوبی را شروع کرده باشید و کنار هم شاد و سلامت باشید ما امسال را با کلی خبر های خوش شروع کردیم و امید وارم تا اخر سال این خوشی ها پا بر جا باشد اولین خبر سفر به کربلا در دوم عید بود که جای همگی خالی بود و خیلی عالی بود خدا کند هر کسی که ارزو دارد قسمتش بشود و برود به کربلا دومین خبر هم اضافه شدن جمعیت مون است البته این کوچولومون هم شده کربلایی خدا را شکر بابت تن سالممون و دل شادمون ...
نویسنده :
مامانم
17:59
بدون عنوان
پسرم عاشق نوحه خوندن است و با هر چی که پیدا کند برای خودش میکروفون درست میکند و با یک کتاب شروع به خواندن میکند جای خواب جدید بین بخاری و مبل ...
نویسنده :
مامانم
17:33







